You are currently viewing تحلیل تئاتر بی پدر
بی پدر محمد مساوات

تحلیل تئاتر بی پدر

نویسنده و کارگردان : سید محمد مساوات

 مقدمه

نمایش «بی پدر» بر اساس داستان معروف «شنگول، منگول و حبۀ انگور» نوشته شده که کمتر کسی پیدا می شود که این داستان را حداقل یک یا چند بار در کودکی از پدر و مادر خود قبل از خواب نشنیده باشد، کتابهای مربوط به کودکان را دربارۀ آن نخوانده باشد یا انیمیشن های تلویزیونی آن را ندیده باشد. این بار داستان به گونه ای دیگر رقم می خورد؛ گرگ با مادر بزغاله ها ازدواج می کند و همراه با توله اش (گرگک) به آنان پیوسته و زیر یک سقف، زندگی مشترکی را آغاز می کنند. این ترکیب نامتجانس، موجب بروز فجایعی می گردد که تمامی آنها با دقت و جزئیات فراوان بر صحنه آفریده و ترسیم می شوند.

این نمایش اثریست با تم خشونت و وحشت با سبک اجرایی پست مدرنیسم، بر اساس این سبک هیچ قاعده ای برای محدود کردن کار در قالب های فرمالیستی نیست. کارگردانی نیز با تدبیر خود از اکثر سبک های اجرایی بهگزینی ( اکلکتی سیزم ) کرده است. 

طرح داستان و ایده

متن، داستان آشناییست ، به جرات می توان گفت همه ی افراد داخل سالن این داستان را به کرار شنیده اند ، پس این داستان جذابیتی برای مخاطب ایجاد نمی کند ، تغییر این داستان جذابیت متن می باشد،این تغییر توام با آشنایی زدایی و عدول از هنجار می باشد ،در این داستان شخصیت گرگ داستان قرار نیست بز های را بخورد بلکه در نقش ناپدری ایفای نقش می کند.گرگ با بزبز قندی (مادر) وصلت کرده ، یک وصلت نامتعارف، در واقع به گونه ای هنجار شکنی، این هنجار شکنی تبعات خاص خودش را دارد. نکته قابل توجه در این متن شخصیت بز و یا گرگ انسان نما نیستند بلکه برعکس انسان های حیوان نما هستند. پس از این رخداد (وصلت) بیننده به گونه ای به سمت نگرش جدید از این متن بر اساس ماهیت انسانی شخصیت ها می رود و همین امر سبب می شود که تا انتهای نمایش تصاویر و برداشت های متفاوتی بنا به تجربه های زندگی او در ذهنش نقش ببندد. این متن یک تفسیر واحد ارائه نخواهد داد.

در ادامه ما شاهد آن هستیم که بنا به خواسته ی مادر ، پدر (گرگ) تلاش می کند که از ذات و ماهیت اصلی خود فاصله بگیرد. چندین بار وسوسه بر او غالب می شود ولی در انتها موفق می شود بسان بز صدا در آورد علف بخورد و همزیستی مسالمت آمیز در کنار بزها داشته باشد . این فرایند استحاله برای همه ی شخصیت ها اتفاق می افتد بزها گرگ و گرگ ها بز می شوند، تنها کسی در این فرآیند مقاومت می کند شنگول است که در انتها قربانی این تغییر می شود. روند تغییر ماهیت شخصیت ها آنی نمی باشد ما در طی زمانی بالغ به یک ساعت شاهد این تغییر هستیم ، بزی که دست خود را می خورد ، به شکار می روند و با خرس می جنگند ، گرگی که علف می خورد و در انتها ما شاهد شخصیت هایی هستیم که هویت خود را گم کردند و در دنیایی فانتزی سر گردانند. همه ی این اتفاق ها موجب می شود در انتهای نمایش همه ی شخصیت های بز و گرگ تن به خوردن عضوی از خانواده ی خود بدهند.

این اتفاق ها و روال داستانی نگرشی فانتزی و رویا گونه به کار می دهد و بیننده رو درگیر دنیایی سورالیسم می کند. دنیایی که هرچی در آن غیر ممکن نیست. روال رایت داستان خطیست. با وجود پست مدرن بودن ، نقطه اوج در طرح دیده می شود.

این گستردگی دیدگاه ها نسبت به این نمایش موجب شده است علاوه بر برداشتهای مختلف ، اثر را بتوان به تئوری ها و نظریه های مختلف روان شناسانه ، جامعه شناسانه و غیره ربط داد ، در حالی مطمعنان اکثر این برداشت ها حتی به ذهن کارگردان نیز خطور نکرده است.

اجرا

در این نمایش ما در هر صحنه شاهد استفاده کارگردان از تکنینک های مختلف سبک های مختلف هستیم. نمایش با تاخیر شروع می شود این تاخیر به گونه ای است که تماشاگر در شرف کلافگی و یا اعتراض قرار می گیرد. حداقل ده ، دوازده دقیقا در تاریکی و سکوت چشم به اتفاقی است و این اتفاق نمی افتد. سپس با صدای دری فرضی صدای بحث های سه بچه بز از پشت دری از اتاق های خانه هستیم . خانه ای که درب ورودی ندارد ، برای شکل گیری داستان آن در پشت در اتاق سه بز بحث می کنند . مکالمه ابتدای سه بچه بز کاملا سبک ابزود است ، پر چانگی الکلی ، تکرار کلمات ، هیچ کلمه ای به پیشرفت داستان کمک نمی کند. اگر با این زاویه به کار نگاه کنیم که این یک کار ابزود است سکوت ابتدا معنا دار می شود، این سکوت بیننده را به یکبار با صحنه هایی عادت می دهد که بمدت طولانی بدون کشش و خسته کننده است. چرا پشت در ؟ بنظر نگارنده کارگردان می توانست آن سه بز را برروی پلکان به نمایش بگذارد که علاوه بر جملات پوچ و ابزود شاهد حرکات فیزیکی بازیگر نیز باشیم و این خود القای این امر را بهتر می کرد ، کارگردان وجود در فرضی را در بعضی مواقع رد می کند و این یکی از ضعف های اجراست. بعد از ورود گرگ ، به کلی سبک اجرای ابزود فراموش می شود و ما شاهد تکنیک های اکسپرسیونیسمی هستیم ، تضاد نور ، محیطی دلهره آور ، حس ترس ، موسیقی تنش آمیز. در کنار سبک اجرای تئاتر کارگردان از تکنیک های سینمایی نیز استفاده می کند.

افکت های صوتی، و برش صحنه ها مثل فیلم سینمایی. با وجود فضای محدود بازی میزانسن های بازیگران بسیار سنجیده و تحسین برانگیز می باشد.از نظر نگارنده این اجرا نزدیک به ۲۰ دقیقه زمان اضافه داشت . در سه قسمت کار به معنای واقعی کلمه زمانی بیش از نیاز صحنه استفاده شد و صحنه های کش دار به نمایش گذاشته شد. یکی در ابتدا دیگری در زمانی که بیکباره مادر بعد از دیدن جنازه فزندش با زبان دیگر شروع به صحبت می کنید ، در ابتدا برداشتی که از این حرکت می شود شوکی است که به مادر وارد شده است و او را از حرف زدن صحیح باز می دارد ولی بعد از دقایقی این نحوه صحبت گروتسک که نمی شود بلکه به معنی واقعی کلمه لودگی می شود، پیش تار شاهد نکته هایی طنز آمیز چه در دیالوگ ها چه در حرکات ها بودیم ، که این طنز کمک شایانی به حضم راحت تر مفهوم کار می کرد و از طرف دیگر موجب می شد رفع خستگی تماشاچی می شود ولی در این صحنه به مدت ۱۵ دقیقه لودگی تمام دیده می شود که تنها دلیل آن صرفا می توان بحث جذابیت های اجرای برای قشر مردم عام باشد. کارگردان شاید به گونه ای می خواسته برای تمام مردم حرفی داشته باشد و اجرای عمومی اجرا را واقعا عمومی کند که اگر این احتمال باشد این مورد جزوه ایرادات کار قرار می گیرد ، و آخرین زمانی که اجرا کش دار می شود صحنه ی انتهایی و خوردن فرزند می باشد. صحنه به اندازه ای طولانیست که تماشاچیان چندین بار بخیال اتمام اجرا ایستاده و یا اقدام به دست زدن کرده اند. با توجه به خاص بودن تئاتر و پیشرفت سطح بینش جامعه برای درک مفاهیم یک اجرا ، این حس کش دادن صحنه حسی غالب برای همه ی بیننده های باشد.

از طرفی دیگر چندین بار موتور اجرای نمایش خاموش و کشش صحنه به صفر می رسید در بعضی موارد این امر علنی بود ولی در بعضی موارد با وارد کردن افکت های صوتی سنگین یا افکت های نور این عدم کشش صحنه را پوشیده می شد ولی به گونه ای که تماشاچی بعد از درک خاموشی موتور درام به ناگهان غرق صدا ها گوش خراش می شد.

انتخاب بازیگران در همه ی موارد بسیار دقیق انتخاب شده بغیر از گرگک ،بازیگر گرگک به سختی حضم این دنیای فانتزی کمک شایانی می کند. هیچ سنخیتی بین او و نقشش نمی باشد.

در پایان می توان گفت این اجرا یک اجرای برشتی محسوب می شود ، ولی با این وجود تجربی بودن آن نیز قابل رویت است، کارگردان با نیم نگاهی به تکنیک برشت به معنای واقعی مفهوم خود را منتقل کرده و در واقع همه ی اقدامات او به فاصله گذاری برشتی کمک می کند ولی در کنار آن نیز در تلاش تجربه کردن موارد دیگر نیز بوده است.

طراحی صحنه ، دکور و لباس

در طراحی دکور باز ما شاهد پست مدرنیسم هستیم ، این دکوری برای حیوانات نیست بلکه برای انسان طراحی شده است شکل خانه های ماست ، همین نکته باز به بیننده متذکر می شود که این داستان صرفا یک داستان کودکانه نیست و اجازه نقش بستن تفسیرهای متفاوت را می دهد . دکور مینیمال است از حداقل ها استفاده شده است. در قسمت هایی دکور با جزییات کامل ساخته شده است در قسمت های دیگر دکوری وجود ندارد. دکور در این اجرا بغیر از القای حس انسانی و بحث های زیبایی بصری هیچ استفاده ای ندارد.

اگر قرار باشد که جزئیات به صورت کامل در دکور آورده شود ناقص بودن دکور را میبینیم ، عملا دری که برای ورود و خروج استفاده می شود فرضیست ، هیچ رابطه ی خاصی در استفاده از طبقات یا اتاق ها دیده نمی شود ، به گونه صرفا جهت قرار گیری بهتر بازیگران به این گونه قرار گرفته اند.اتاق بچه ها اتاق والدین نیز هست و هم نیست ، در جای دیگر سالن غذا خوری نقش اتاق والدین و بچه ها را بازی می کند. بیننده به یک قرار داد بصری با نمایش نمی رسد. با وجود انسانی بودن دکور ، سبک آن متعلق به دوران گذشته است ، این امر باعث می شود بیننده از فضای رئالیسمی بیشتر فاصله بگیرد و غرق دنیای سورئالیسمی کار شود. از طرف دیگر رنگ هایی که در این کار استفاده شده است ، رنگ های تیره ، مشکی قهوه ای سبز لجنی، تم که هیچ نشانه ای از سرزندگی در آن نیست ، گویا با رنگ سرنگونی این شخصیت ها بیان می شود.از طرف دیگر کل تمرکز اجرای برروی پله ها می باشد، باز این پله ها به گونه ای می توانست قرارداد بصری دیگری باشد ولی به این گونه نبود بنظر نگارنده استفاده های کاربردی دیگری نیز از دکور می توانست انجام گیرد. ولی با توجه به پست مدرنیسمی هیچ قاعده ای تعریف شده نیست.

کل صحنه استفاده نشده است صرفا انتهای صحنه به گونه ای مثل قاب استفاده شده ، این امر باعث ایجاد تمرکز بر یک نقطه می باشد. در هیچ یک از صحنه ها بخاطر همین امر بازیگر ها در نقطه ای قرار نمی گیرند که تماشاچی مجبور باشد سر خود یا تمرکز خود را بسمت دیگر ببرد ، بلکه همیشه همه چیز در زاویه دید ماست، دقیقا مانند زمانی که تلوزیون می بینیم.

لباس ها ، کلاسیک انتخاب شده از کلاه سیلندری گرک تا لباس بز ها، باز اینجا مثل دکور حس هایی انسانی القا می شود ولی نکته ای که هست دو شخصیت زن ، بز مادر و بز دختر علاوه بر این که لباس های مردانه دارند بلکه در واقع آقا هستند. اینجا برخلاف دکور قرار داد های بصری وجود دارد ، بیننده متوجه می شود که این دو خانم هستند و این سبک لباس ، لباس خانواده بزیست . این قرار در اوایل نمایش بیننده رو در گیر این موضوع می کند که این یک دنیای واقعی نیست و هر برداشت و تغییر امکان پذیرست ، ببینده با پذیرش این واقعیت اماده ی پذیرش مراحل بعدی نمایش می شود.

در قسمتی از نمایش ما شاهد حضور گرگک با لباسی اسپرت ، جوراب های قرمز هستیم . با این حرکت به گونه عدم پذیرش گرگک به شرایط و تمایز داشتن او را متوجه می شویم. که بعد از این صحنه گرگک دسته حبه انگور را می کند و اخرین حرکت گرگی خود را تا انتهای نمایش انجام می دهد.

از طرف دیگر نحوه ی طراحی لباس به گونه ای است که نشان دهنده دیدگاه کارگردان به لباس صرفا جذابیت های بصریست و همه ی انتخاب ها بعد از اتمام طرح و ایده انتخاب شده اند.

با وجود هماهنگی کامل لباس با اجرا ، به گونه ی باید بر شخصیت ها ننشسته است. البته این دیدگاه شخصی نگارنده است.

گریم

گریم های بی پدر همگی فانتزیست ، زرد بودن کل بز ها و سیاهی گرگ ها ، با وجود گریم فانتزی ، به غیر از تغییر رنگ مو و در صحنه ای سفیدی صورت ، تغییر دیگه ای دیده نمی شود ، بنظر نگارنده گریم این جا دقیقا به اندازه ای که بود که صحنه نیاز داشت. عدم وجود گریم بیننده را به سمت دنیای رئالیسمی و گریم زیاد او را غرق دنیای فانتزی می کرد.

موسیقی و افکت صوتی

موسیقی اجرا هارمونی کاملی با فانتزی بودن اجرا دارد ، بحث که مطرح است افکت های صوتی می باشد. در این اجرا دو نوع افکت داریم ، افکت های حراص انگیز و افکت های فانتزی ، افکت های حراص انگیز جای خود را در اجرای پیدا کرده اند ولی در بعضی موارد بر اجرای سوار هستند. طرف دیگر افکت های فانتزی است ، کارگردان به این افکت ها اصلا وفا دار نبوده ، ما شاهد این گونه صداهای به مانند بازی سوپر ماریو در شرایط اتفاقی هستیم یعنی اگر در اتفاق خاص ان را شنیدیم احتمال شنیدن مجداد آن در مواقع مشابه صفر است. این افکت ها کاملا اضافه بودن خود را از ابتدا نشان می دهند .

طراحی پوستر و بروشور

پوستر و بروشور کار هیچ ارتباطی با روایت و یا حتی مفاهیم ندارد ، طرح صرفا از نظر فانتزی بودن نوید یک کار فانتزی را می دهد ولی در دیگر موارد هیچ ارتباطی با نمایش ندارد و حتی اطلاعات کافی از اجرا ، بغیر از عوامل را نمی دهد این نیز باز بیانگر تجربی بودن این اجراست.

دیدگاهتان را بنویسید